بـــــــــارونــــی


...

 

آدمایی که ...

ساکت سوار تاکسی میشن ..

تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه میکنن

آخرشم ،

بدون هیچ حرفی

کرایه رو میدن و میرن ..

آدمای خسته‌ ای هستن

سر به سرشون نذارین …


برچسب:, |

 

...

 

باران می آمد
مردمان در خوابِ خانه
از آبِ رفته به جوی ... سخن می گفتند،
همهمه ی یک عده آدمی در کوچه نمی گذاشت
لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ...
اصلا بگذار این ترانه
همین حوالیِ بوسه تمام شود!
من خسته ام
می خواهم به عطرِ تشنه ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم،
کاری اگر نداری ... برو!
ورنه نزدیکتر بیا
می خواهم ببوسمت...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سید علی صالحی


برچسب:, |

 

...

 

می دانی؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی:
بگذار منتـظـر بمانند!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حسین پناهی


برچسب:, |

 

...

 

تو نیستی
اما من برایت چای میریزم
دیروز هم نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرقی میکند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم


برچسب:, |

 

...

 

ﺁﻓﺘﺎﺏ
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﯿﮕﯽ ﻣﯽ ﺗﺎﺑﯿﺪ .
ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ
ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻡ
ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺍﺳﮑﺎﻧﺲ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺁﻣادﻩ ﮐﻨﻢ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻭ ﻣﻦ
ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻡ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩ
ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﺭﻓﺖ .
ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ .
ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﻧﺪ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺴﯿﺮ ﻫﺎ ﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮد ...

 


برچسب:, |

 

...

 

ابري نيست .
بادي نيست‌.
مي نشينم لب حوض‌:
گردش ماهي ها ، روشني ، من ، گل ، آب‌.
پاكي خوشه زيست‌.
مادرم ريحان مي چيند.
نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر ، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط‌.
نور در كاسه مس ، چه نوازش ها مي ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند ، صبح را روي زمين مي آرد.
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن ، چهره من پيداست‌.
چيزهايي هست ، كه نمي دانم‌.
مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد.
مي روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم‌.
راه مي بينم در ظلمت ، من پر از فانوسم‌.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت‌.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج‌.
پرم از سايه برگي در آب‌:
چه درونم تنهاست‌.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهراب سپهری

 

 


برچسب:, |

 

روزگار

 

درسته مــــُـــهر باطل روی حق خـورد

درسته روزگـــــار یــهــــــــو ورق خورد

درسته چشمامون گریــه رو سـَــر داد

یــه دستی آرزوهـــامونو پـــَـــر داد ...

 

روزگــــــار یـــهـــو ورق خــــــورد

یه دستی آرزوهامونو پــر داد ...


برچسب:, |

 

...

 

من به در ِ خانه‌ات تکيه داده‌ام
عابران می‌گويند نيست...
به خانه‌‌ی متروکش نگاه کن
نيست
رفته است...
می‌گويند و می‌روند
سي سال است می‌گويند
نيست
رفته است...
گفته‌اند و رفته‌اند
من اما
به درِ خانه‌ات تکيه داده‌ام...


برچسب:, |

 

...

 

به کوری چشم تو هم که باشد،

حالم خوب خوب است.

اصلا هم دلم برایت تنگ نشده،

حتی به تو فکر هم نمی کنم.

باران هم تو را به یادم نمی آورد... مثل همین حالا که می بارد!

لابد حالا داری زیر باران قدم می زنی ...



چترت را فراموش نکن،

لباس گرم را هم !


برچسب:, |

 

...

 

آنقدر به تو فکر می کنم
که یادم می رود
از خواب بیدار شوم
کاش
بودی و می گفتی
دیوانه
بیدار شو
صبحانه سرد می شود...


برچسب:, |

 

تصور نبودنت

 

 

منو به حال من رها نکن ، تو هم به مرز این جنون بــرس

اگه هنوزم عاشق منی ، خودت به داد هر دومــون برس

 

من از تــصور نبودنت ، روو شــونه ی تو گریه مـــــیکنم

منی که دل بریدم از همه ، ببــــین برای تو چه میــکنم

 

تمام عــــمر رد شدم ازت ، ببــــین کجا شدم اســیر تو

به پــــــشت سر نگاه نمیکنم ، که برنگردم از مسیر تو

 

به حد مــــرگ میپرستمت ، ولی برای عشق تو کــمه

خودت به من بگو بهشت تو ، کجای این همه جهنمه ؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزبه بمانی

 

 


برچسب:, |

 

تو ...

 

هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی!

حیاط روشن بود
و باد می آمد
و خون شب جریان داشت در سکوت دو مرد

"اتاق خلوت پاکی است برای فکر،
چه ابعاد ساده ای دارد!
دلم عجیب گرفته است
خیال خواب ندارم."

کنار پنجره رفت
و روی صندلی نرم پارچه ای نشست:

"هنوز در سفرم
خیال می کنم
در آب های جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزار ها سال است
سرود زنده دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانم

مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد؟

کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهراب سپهری

 

 

 


برچسب:, |

 

بارون

 

داره بارون میاد

بارون پاییز و یک دنیا ...

 

:))))

 

 


برچسب:, |

 

حامد عسکری

 

اگه خیال تو همش باهام نیس

خـلوتمو چرا خراب می کنن؟

چرا راننده تـــاکسیا همیشه

دوتا کرایه رو حساب می کنن؟

 

اگه خیال تو همه ش باهام نیس

چرا قدم زدنهامو کش می دم؟

چرا غروبا که میرم کافی شاپ

میرم دوتا قهوه سفارش میدم؟

 

دورو بــرم پـــُــــره از آدمایی

که داد درد مشـــــترک میزنن

قصدی ندارن ولی با کاراشون

زخمای کهنه مو نمک می زنن

 

گفته بودم گریه بده واسه مرد

غرور زیادش خوبه کم نمیشه

مرد واسه بستن بند کفشش

پاشو بالا میاره خم نمیشه....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حامد عسکری

 

 

 


برچسب:, |

 

...

 

میخواهم اقلاً یک نفر باشد

که من با او

از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم !


برچسب:, |

 

سید علی صالحی

 

استاد سید علی صالحی :

 

میخواستم چشم های تو را ببوسم

تو نبودی ، باران بود...

 

***

 

تو را به خدا بگذارید

هر کسی هر چه دلش خواست

لااقل در خواب ببیند ...

 

***

 

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل

خوب است

مثل همین باران بی سوال

که هی میبارد ...

 

***

 

حالا که آمدی

حرف ما بسیار

وقت ما اندک

آسمان هم که بارانی ست !

 

***

 

من از عطر آهسته هوا میفهمم

که تو باید تازه گی ها

از اینجا گذشته باشی ...

 

***

 

ما نباید بمیریم

رویاها بی مادر میشوند !

 

***

 

باید زنده بمانیم

 هنوز هم باران هست !

 

***

من هنوز نمیدانم چرا غروب هر پنجشنبه

گریه ام میگیرد !!!

 

***

 

نم نم بارانی که بیاید

همه ی دنیا مال خودمان میشود ...

 

***

 

حالا بخواب

تا فردا صبح

فرصت برای گریستن بر این روزگار بسیار است

 

***

 

من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانی ست ...

 

***

 

ای کاش

یکی بیاید که وقت رفتن ، نرود ...

 

 

 


برچسب:, |

 

...

 

امروز در قطار با یک نابغه ملاقات کردم


تقریبا شش ساله


کنار من نشسته بود


همان طور که قطار در امتداد ساحل حرکت می کرد


اقیانوس را دیدیم


او به من نگاه کرد و گفت :


" اصلا قشنگ نیست "


و من اولین بار بود که این را می فهمیدم

 

 

 


برچسب:, |

 

...

 

آرام؟
آرام برای چه باید گرفت؟
وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم!
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محمود دولت آبادی


برچسب:, |

 

...

 

 

مي ترسم که عمر مجال دوباره ديدنت را ندهد !


دوست من ، اشکم سرازير از حسرت روزهاي هدر رفته است .


اگر آمدي و نشاني من به گورستان شهر بود ،


فقط خوبـيــهــايــم را به خاطر آور ...


برچسب:, |

 

...

 

بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید،
تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی...
تکلیفِ رنگ موهات
در چشم هام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمع های روی میز
روشن نبود...
من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت
در زدی
باز کردم،
سلام کردی
اما صدا نداشتی،
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود
به اتاق آمدیم
شمع ها را روشن کردم
ولی هیچ چیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود...
بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی
پنهانی، گوشه ی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا می کند
برای دیدن هیچ کس نیامده است.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گروس عبدالملکیان


برچسب:, |

 


جهنم چیست ؟ جهنم یعنی خود ، جـــهنم تنهایی است ، و دیگران چـــیـــزی جز سایه هائی بیش نیستند . چیزی برای گریختن وجود ندارد . هیچ چیزی برای گریختن . ما همیشه تنهائیم ...

 

 

یک گاو

 

فروردين 1400
اسفند 1399
بهمن 1399
دی 1399
آذر 1399
آبان 1399
مهر 1399
شهريور 1399
مرداد 1399
تير 1399
خرداد 1399
فروردين 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
شهريور 1398
تير 1398
خرداد 1398
فروردين 1398
اسفند 1397
بهمن 1397
دی 1397
آذر 1397
تير 1397
خرداد 1396
اسفند 1395
تير 1395
خرداد 1395
اسفند 1394
مهر 1394
شهريور 1394
مرداد 1394
تير 1394
خرداد 1394
ارديبهشت 1394
فروردين 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهريور 1393
مرداد 1393
تير 1393
خرداد 1393
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392
تير 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
فروردين 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهريور 1390
خرداد 1390
بهمن 1389

 

تنها
تکیه گاه
پیله
غم
تو
دعوت
خواب
گوه
.
مغازه
غم
تنها در جمع
دعا کن
۲۷ سالگی
تو تیغ باش
گناهکاری
هنوزم
شد
قلب پرنده
.

 


کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

 

کیت اگزوز ریموت دار برقی
ارسال هوایی بار از چین
خرید از علی اکسپرس
مستر قلیون

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 

لبابلابابابالبابل

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->