بـــــــــارونــــی


...

 

به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می تواند
کیفِ کوچکت باشد
باز شده در جویِ آب
یا وقتی که
گرفته بودی پیشانی ات را
لبخند می زدی...
آخرینش می تواند
اولین بوسه ی مان باشد
در آسانسور دانشگاه
یا همین تخمه شکستنِ یواشکی
تویِ سینما.
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می تواند دست هایت باشد
رویِ صورتِ من
تا خدا و ابلیس
اشک هایم را نبینند!
یا روزی که
در میدانِ ولی عصر
زمزمه کردی در گوشم:
قرار نیست هیچ کس بیاید...
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می تواند
سرفه نکردنت باشد رویِ سیگارهایِ من
می تواند
ناشیانه آشپزی کردنت باشد
ناشیانه عشق بازی کردنت
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می تواند
لنگه کفشِ خونی ات باشد
رویِ پیاده رو
وقتی تن ات را
رویِ دست می بردند.
می تواند حسرتِ گیسوانت باشد
برایِ بوسیدنِ آفتاب
وقتی با روسری خاکت کردند!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


حامد ابراهیم پور

 

 


برچسب:, |

 

...

 

مهم نیست اكنون زندگی ام چگونه میگذرد ،
عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند !

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فلسفه سیب مان را تلخ می کند
قسم می خورم تمام ماجرا همین بود
خداوند مرا آفرید تا تورا دوست داشته باشم
و
تو را آفرید تامن دوستت داشته باشم
و این بود راز خلقت ما.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بیرون هیچ خبری نیست
بیرون از خانه
بیرون از شهر
بیرون از خود
اتفاقات همانجا که هستی می افتند
بیرون که می روی
می دوند
رد می شوند
از خانه
از شهر
از تو ...

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تنهایی،
شاخه ی درختی ست پشتِ پنجره اَم
گاهی لباسِ برگ می پوشد
گاهی لباسِ برف
اما، همیشه هست!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فرقی نمیکند... تو بیایی یا نیایی... حال ِ من دیگر خوب نمیشود

 

 

 


برچسب:, |

 

شادی

 

می‌‌شود یک شب خوابید
و صبح با خبر شد
غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟
که اگر اشکی هست
یا از عمقِ شادمانیِ دلی‌ بی‌ درد است
یا از پس به هم رسیدن‌های دور
یا گریه کودکی
که دستِ بی‌ حواسش ، بادبادکی را بر باد می‌‌دهد

کاش می‌‌شد
یک صبح
کسی‌ زنگِ خانه هامان را بزند
بگوید
با دستِ پر آمده ایم
با لبخند
با قلب‌هایی‌ آکنده از عشق‌های واقعی‌
از آنسوی دوست داشتن ها
آمده‌ایم بمانیم و هرگز نرویم

هیچکس نمی داند
چقدر جایِ شادمانی‌های بی‌ سبب در دل نسلِ ما خالیست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نیکی فیروزکوهی

 

 


برچسب:, |

 

...

 

عشق من! روز خواستگاری كه
سينی از دست دخترم افتاد
ياد آن روز تلخ افتادم
كه هوای تو از سرم افتاد
مادرم رخت شسته بود آن روز
كفتری روی بام خانه نشست
از لب بام ديدمت، ناگاه
پشت بام از كبوترم افتاد
قهر نکن كوچه باريك بود...
من فقط اندكی جوان هستم
-باز تا ديدمت دلم لرزيد
باز هم چادر از سرم افتاد
من همانم كه مرده بود، فقط
اندكی سالخورده تر شده ام
اندكی هرچه داشتم اما
روزی از چشم همسرم افتاد
خانه در بی كسی فرو می رفت
عشق من! تا به يادت افتادم
آنچنان گريه ام گرفت كه باز
پدرم ياد مادرم افتاد
كفتر از پشت بام خانه پريد
مادر از پای حوض پر زده بود
پدر آتش گرفت و خواهرم از
شانه های برادرم افتاد
ساعت چند و نيم ديشب را
چند پيمانه از خودم رفتم
تا بيايم به خواستگاری تو
باز چشمم به دخترم افتاد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حسین صفا

 

 


برچسب:, |

 

برف

 

 

 

صد ساله هم كه بشم ...


هيچي به اندازه اينكه سر صبح پاشم ببينم برف همه جا رو سفيدپوش كرده

و هنوز جاي پای هيشكي روش نيفتاده خوشحالم نميكنه !!

 

 

چقد دلم هـــوس برف کــــرده یـهـو

بــــِــری و دراز بکشی رو برف :دی

اما کووووو تا زمستون

زمستون بیاد و برف نیاد چی ؟

زمستونـــ.... :))

 

این زمستونم به یاد تــو میمونم

برف و بارونم به یاد تــو میمونم

هر چی میتونی نیا و تلافی کـن

من تا میتونم به یاد تــو میمونم

 

:))

 

 

 

 


برچسب:, |

 

نامه

 

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

 

 

 

نه عزيزم نامه ام بايد كوتاه باشد...
بي حرف از ابهام و آينه!!
از نو برايت مينويسم:
حال همه ي ما خوب است
اما تو باور نكن...

 

 

 

 


برچسب:, |

 

گمشده

 

 

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟


برچسب:, |

 

مرگ

 

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ،
روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب !‌عاقبت مرد ؟
افسوس
کاش می دیدم
من به خود می گویم:
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حمید مصدق

 

 


برچسب:, |

 

نگاه کن

 

 

 

نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پ.ن : چند وقت پیش یه قسمتی از این شعر بی نظیر فروغ فرخزاد رو گذاشته بودم

این کاملترش هست

بی نظیر هست ...

 

 


برچسب:, |

 

بدون شرح

 

 

 

بعضى اتفاق هاى خوب

اونقدر دیر مى افتن

كه باید رو به آسمون كرد

و گفت : وقتش گذشت

مال خودت...!

 

 

 


برچسب:, |

 

شعر

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب:, |

 

خاطرات

 

خاطرات کشنده


آهنگ های مشترک


وعده های بهم خورده


قرارهای نرفته


عکس های سیاه و سفید


چشمهای کبود


بوسه های از راه دور


حرفهای نصف نیمه


حلقه های نمادین


عجب بازمانده های بی رحمی دارد عشق

 

 


برچسب:, |

 

انار

 

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهراب سپهری

 

 


برچسب:, |

 

پاییز

 

 

دلم پاييز ميخواهد


ترجيحا مهر ماه


باران هم ببارد


و تنهايى .


دلم قدم زدن ميخواهد


از اينجا تا خود بى رمقى


تا جايى كه نايى براى ادامه نماند


تا اوج لمس رنگ برگ ها


تا نهايت استشمام خوشبوترين عطر جهان


لا به لاى درختان نيمه برهنه ى نم خورده ...


دلم بدجور بى تاب پاييز است

 

 

 


برچسب:, |

 

خداحافظ

 

 

شاید پرنده بود که نالید/ یا باد، در میان درختان/ یا من، که در برابر بن بست قلب خود/ چون موجی از تأسف و شرم و درد/ بالا میآمدم/ و از میان پنجره میدیدم/ که آن دو دست، آن دو سر زنش تلخ/ و همچنان دراز بسوی دو دست من/ در روشنائی سپیده دمی کاذب/ تحلیل میروند/ و یک صدا که در افق سرد/ فریاد زد:/ "خداحافظ. "

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فروغ فرخزاد


برچسب:, |

 

پرنده

 

 

پرنده گفت : " چه بوئی، چه آفتابی، آه/ بهار آمده است/ و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت."/ پرنده از لب ایوان/ پرید، مثل پیامی پرید و رفت/ پرنده کوچک بود/ پرنده فکر نمیکرد/ پرنده روزنامه نمیخواند/پرنده قرض نداشت/پرنده آدمها را نمیشناخت/پرنده روی هوا/ و بر فراز چراغ های خطر/ در ارتفاع بی خبری میپرید/ و لحظه های آبی را/ دیوانه وارتجربه میکرد/ پرنده، آه، فقط یک پرنده بود

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فروغ فرخزاد


برچسب:, |

 

فاصله

سلام ای شب معصوم!/سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را/به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی/ و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها/ارواح مهربان تبرها را میبویند/ من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها میآیم/ واین جهان به لانه ی ماران مانند است/ و این جهان پراز صدای حرکت پاهای مردمیست/ که همچنان که ترا میبوسند/ درذهن خود طناب دار ترا میبافند./سلام ای شب معصوم!/ میان پنجره و دیدن/ همیشه فاصله ایست...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فروغ فرخزاد


برچسب:, |

 

پنجره

 

درد یــک پنجره را پنــــجره ها می فهــمند
معنی کــــور شدن را گـــره ها می فهمند

ســـخت بـــالا بروی ، ســاده بیــایی پایین
قــصه تلــخ مرا سُرسُره ها می فــهمــند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چـــشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنــچه از رفـتــنت آمــــد بــه سرم را فردا
مـردم از خواندن این تذکره ها می فـهمند

نـه نفـــهمید کسی منزلت شمس مــرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهـــمند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کاظم بهمنی


برچسب:, |

 

مرو

 

 

نشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم
بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست
بنشين و جاودانه به آزار من مكوش
يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي
شايد نماند فرصت ديدار ديگري
آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست
غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين
امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...

اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور
مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!
مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد
مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ
خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز
ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -
با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فریدون مشیری

 

 


برچسب:, |

 

آزادی

 

 

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزار دهنده بود 

گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالکِ کسی نیست،

این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی!

 

یازده دقیقه
پائولو کوئیلو


برچسب:, |

 


جهنم چیست ؟ جهنم یعنی خود ، جـــهنم تنهایی است ، و دیگران چـــیـــزی جز سایه هائی بیش نیستند . چیزی برای گریختن وجود ندارد . هیچ چیزی برای گریختن . ما همیشه تنهائیم ...

 

 

یک گاو

 

فروردين 1400
اسفند 1399
بهمن 1399
دی 1399
آذر 1399
آبان 1399
مهر 1399
شهريور 1399
مرداد 1399
تير 1399
خرداد 1399
فروردين 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
شهريور 1398
تير 1398
خرداد 1398
فروردين 1398
اسفند 1397
بهمن 1397
دی 1397
آذر 1397
تير 1397
خرداد 1396
اسفند 1395
تير 1395
خرداد 1395
اسفند 1394
مهر 1394
شهريور 1394
مرداد 1394
تير 1394
خرداد 1394
ارديبهشت 1394
فروردين 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهريور 1393
مرداد 1393
تير 1393
خرداد 1393
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392
تير 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
فروردين 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهريور 1390
خرداد 1390
بهمن 1389

 

تنها
تکیه گاه
پیله
غم
تو
دعوت
خواب
گوه
.
مغازه
غم
تنها در جمع
دعا کن
۲۷ سالگی
تو تیغ باش
گناهکاری
هنوزم
شد
قلب پرنده
.

 


کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

 

کیت اگزوز ریموت دار برقی
ارسال هوایی بار از چین
خرید از علی اکسپرس
مستر قلیون

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 

لبابلابابابالبابل

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->